تبليغاتX

امام زمان
امام زمان
قالبهای وبلاگ تماس آرشیو صفحه نخست
       سه شنبه سیزدهم مرداد 1388-16:57-سید  

ولادت با سعادت امام زمان

(عج)

بر عموم شیعیان مبارک


لینک به نوشته  |   
 
  بيانات رهبر معظم انقلاب     چهارشنبه سوم تیر 1388-17:20-سید  
بيانات رهبر معظم انقلاب در نماز جمعه تهران پيرامون امام زمان (عج)

خطاب آخري هم عرض كنم به مولامان و صاحبمان، حضرت بقيه الله (ارواحنا فداه): اي سيد ما! اي مولاي ما! ما آنچه بايد بكنيم، انجام ميدهيم؛ آنچه بايد هم گفت، هم گفتيم و خواهيم گفت. من جان ناقابلي دارم، جسم ناقصي دارم، اندك آبرويي هم دارم كه اين را هم خود شما به ما داديد؟ همه اينها را من كف دست گرفتم، در راه اين انقلاب و درراه اسلام فدا خواهم كرد؛ اينها هم نثار شما باشد.
سيد ما، مولاي ما، دعا كن براي ما؛ صاحب ما توئي؛صاحب اين كشور توئي، صاحب اين انقلاب توئي، پشتيبان ما شما هستيد؛ ما اين راه را ادامه خواهيم داد
؛ با قدرت هم ادامه خواهيم داد؛ در اين راه ما را با دعاي خود، با حمايت خود، با توجه خود، پشتيباني بفرما.



لینک به نوشته  |   
 
  وفات حضرت معصومه تسلیت باد     یکشنبه شانزدهم فروردین 1388-17:56-سید  

 

 مرغ دلم راهی قم میشود

 در حرم امن تو گم میشود

 عمه سادات سلامٌ علیک

 راهِ عبادت سلامٌ علیک

 عمه سادات بگو کیستی

 فاطمه یا زینب ثانیستی

 از سفر کرببلا آمدی

 یا که به دنبال رضا آمدی

 کاش شبی مست حضورم کنی

 با خبر از وقتِ ظهورم کنی 


لینک به نوشته  |   
 
  قسمتی از وصیت نامه یک شهید     یکشنبه شانزدهم فروردین 1388-17:37-سید  

بسیجی ها دلباخته حقند.

 آنها سربازان امام زمان

و پیوستگان به او هستند....

 و تو اگر در جست و جوی موعود

 خویش هستی ، او را

 در میان سربازانش بجوی.

(شهید آوینی)          


لینک به نوشته  |   
 
  علائم ظهور     یکشنبه بیست و پنجم اسفند 1387-14:35-سید  
پنج نشانه پیش از قیام قائم (عج) خواهد بود: صیحه و سفیانی و فرو رفتن در بیابان و قیام یمانی و شهادت نفس زکیه.

امام صادق (ع)

سفیانی از نشانه های حتمی است و در ماه رجب شورش می کند. وقتی بر مناطق پنجگانه سیطره یافت دقیقاً نه ماه که حتی یک روز هم بیشتر نمی شود ، حکومت خواهد کرد.

امام صادق (ع)

 


لینک به نوشته  |   
 
  غیبت کبری 3     چهارشنبه بیست و یکم اسفند 1387-17:40-سید  

حجت در دوران غیبت کبری

در زمان غیبت امام زمان دیگر نائب خاص و نماینده‌ای مشخص وجود ندارد، تا مردم از طریق او با امام مرتبط شوند. در این دوران دانشمندان پرهیزکار و وارسته شیعه بعد از غیبت طولانی امام زمان (عج)، به عنوان نایب عام او به هدایت و ارشاد مردم خواهند پرداخت.

فرمان امام زمان در مورد پیروی مردم از دانشمندان دینی در روزگار غیبت این گونه‌است:

«در کار‌ها و حوادثی که بعد از این برای شما مردم پیش خواهد آمد و ممکن است که خیر و شر خویش را ندانید، به گویندگان گفتار و احادیث ما خاندان رسالت، که حجت من بر شما هستند و من نیز حجت خدا بر ایشان می‌باشم، مراجعه کنید.»


رشد عقلی و ایمانی مردم، که سالها به طول خواهد انجامید، زمینه اصلی بهره وری آنان از امام زمان خواهد بود. آنگاه که قابلیت فکری و ایمانی انسان‌ها به اندازه‌ای از رشد خویش برسد و چشم دلشان به گونه‌ای روشن شود که بتوانند خورشید وجود امام زمان را نظاره کنند، بیگمان او را خواهند دید.


لینک به نوشته  |   
 
  غیبت کبری      شنبه سوم اسفند 1387-15:12-سید  

رابطه شیعیان و امام در دوران غیبت کبری

شیخ صدوق در «کمال الدین» از جابر بن عبدالله انصاری روایت می‌کند:

وی از پیامبر پرسید: آیا شیعه از وجود قائم در مدت غیبتش بهره‌مند می‌شود؟ پیامبر فرمود:«آری قسم به خداوندی که مرا به پیامبری مبعوث گردانیده، آنها از وجود او منتفع می‌شوند و از نور ولایتش در طول غیبت طلب روشنی می‌کنند، چنانکه از آفتاب پشت ابر استفاده می‌کنند.»(مجلسی، بحارالانوار، ج ۱۳ ص ۸۴۶)

اسحاق بن یعقوب از دانشمندان برجسته شیعه می‌باشد، که در روزگار نیابت محمد بن عثمان، نامه‌ای را در اختیار او قرار داده بود. در این نامه سوال شده بود که:«در زمان غیبت، مردم چگونه از وجود امام زمان خویش بهره مند می‌شوند؟» امام زمان جواب نامه او را چنین داده بود:... فایده‌ای که مردم در زمان غیبت از وجود من می‌برند، مانند استفاده آنان از نور خورشید است که ابر، آن را از نظر‌ها پنهان ساخته‌است.»


لینک به نوشته  |   
 
  دعای فرج     چهارشنبه سی ام بهمن 1387-14:24-سید  

ا للّهمَّ کُن لِوَلّيِکَ الحُجَتِ بنِ الحَسَن
خدایا باش برای نماینده خاصت حجت ابن الحسن

صَلَواتُکَ عَلَيهِ وَعَلي آبائِه فِي هَذِهِ السّاعَةِ
درودت را بر او و بر پدرانش در این لحظه

وَ فِي کُلِّ السَّاعة وَلِيَّا وَ حافِظاً وَ قائِداً وَ ناصِراً
و در همه لحظات ، سرپرست و نگهبان و پیشوا و یاور

وَدَليلاً وَ عَينا حَتّي تُسکِنَهُ اَرضکَ طَوعَاً
و راهنما و دیده بان ، تا که بنشانی اش در سراسر زمینت به اختیار
َ
وتُمُتِّعَهُ فِيها طَويلا
و کامرانش گردانی در آن ، به مدت طولانی

بِرحمَتِکَ يا اَرحَمَ الراحِمين
به رحمتت ای مهربان ترین مهربانان


لینک به نوشته  |   
 
  حدیث     سه شنبه بیست و نهم بهمن 1387-12:57-سید  

 حدیث پیرامون امام زمان (عج)

 

اَلمَهدِیُّ رَجُلٌ مِن وُلدی لَونُهُ لَونٌ عَرَبّیٌّ و جِسمُهُ جِسمٌ اِسرائِیلیٌّ عَلی خَدِّهِ خالٌ کَأَنَّهُ کَوکَبٌ دُرِّیٌ... .

مهدی از نسل من است ، رنگ چهره او رنگ عربی و جسم او جسم اسرائیلی است( به معنای تنومندی و قوی بودن) ، بر گونه او خالی است که چون ستاره می درخشد و .....

(( پیامبر اکرم ( صلی الله علیه و آله ) ))

 


لینک به نوشته  |   
 
  غیبت کبری     سه شنبه بیست و نهم بهمن 1387-12:32-سید  

به اعتقاد شیعیان دوازده امامی غیبت کبری به زمانی گفته می‌شود که امام زمان از نظرها پنهان است، اما موجودات از فیض وجود امام بهره‌مندند. این غیبت از سال ۳۲۹(قمری) و پس از غیبت صغری آغاز شده‌است و برای مدتی نامعلوم ادامه دارد. در پایان این دوران به خواست خدا وی در مکه در کنار خانه کعبه ظهور کرده و برای برقراری عدل و برپایی شریعت اسلام قیام می‌کند.

در مطالب بعدی توضیحات بیشتری خواهم داد


لینک به نوشته  |   
 
  غیبت صغری     شنبه بیست و ششم بهمن 1387-17:27-سید  

غیبت صغری، از امامت حجت بن حسن، از زمان به شهادت رسیدن پدرش امام حسن عسکری در سال ۲۶۰ ه.ق. آغاز شده و تا سال ۳۲۹ ه.ق. به طول انجامیده‌است. در این مدت چهار نفر نائب خاص امام زمان بوده‌اند و شیعیان از طریق آنها با امام در ارتباط بوده و مسائل خود را طرح می‌کرده‌اند. این چهار نفر عبارت‌اند از: عثمان بن سعید ، محمد بن عثمان ، حسین بن روح و علی بن محمد سمری. وکالت این افراد عام و مطلق بوده‌است. البته در این دوران در موارد خاص و در شهرهای مختلف افراد دیگری نیز بوده‌اند که وکالت امام را بر عهده داشته‌اند که برخی معتقدند این وکالت بدون واسطهٔ نواب خاص بوده‌است. از جملهٔ این افراد احمد بن حمزة بن الیسع، محمد بن ابراهیم بن مهزیار، محمد بن صالح و ابو محمد وجنائی را می‌توان نام برد.

دوران غیبت صغری با پایان عمر علی بن محمد سمری به اتمام رسید و پس از آن دوران غیبت کبری آغاز شد که تاکنون ادامه دارد. او چند روز قبل از وفاتش نامه‌ای از امام زمان را به این مضمون برای مردم خواند:

   
بسم الله الرحمن الرحیم
ای علی بن محمد سمری! خداوند در سوگ فقدان تو پاداشی بزرگ به برادرانت عطا کند. تو تا شش روز دیگر از دنیا خواهی رفت. کارهایت را مرتب کن و هیچ کس را به جانشینی خود مگمار. دروان غیبت کامل فرا رسیده‌است و من جز با اجازه خداوند متعال ظهور نخواهم کرد و ظهور من پس از گذشت مدتی طولانی و قساوت دلها و پر شدن زمین از ستم خواهد بود. افرادی نزد شیعیان من مدّعی مشاهده من (ارتباط با من به عنوان نائب خاص) خواهند شد. آگاه باشید که هر کس پیش از خروج سفیانی و صیحه آسمانی چنین ادعایی بکند، دروغگو و افترا زننده‌است و هیچ حرکت و نیرویی جز به خداوند عظیم نیست.
   

غیبت صغری امام زمان (عج) از دو نظر محدود بود:

از نظر زمانی که کمتر از هفتاد سال به طول انجامید.
از نظر شعاعی نیز، این غیبت، همه جانبه نبود. به این معنی که در این مدّت، اگر چه امام از نظرها پنهان بود، اما کسانی هم بودند که به صورت پنهانی با امام در تماس بودند. این افراد همان نائبات خاص امام بودند که بین مردم و امام ارتباط برقرار می‌کردند و نامه‌ها و سؤالات مردم را به نزد امام می‌بردند یا می‌فرستادند و پاسخ او را به مردم می‌رساندند.

لینک به نوشته  |   
 
  یا مهدی ادرکنی     چهارشنبه بیست و سوم بهمن 1387-14:14-سید  

(زمین از حجت خدا خالی نیست)


بسم الله الرحمن الرحیم


شیخ صدوق (رحمة الله علیه) در کتاب کمال الدین به سند خود از احمد بن اسحاق نقل می کند که:من به محضر مولایم امام حسن عسگری(علیه السلام) شرفیاب شدم می خواستم از امام وحجت خدا پس از آن حضرت سوال کنم اما قبل از ان که سخنی بگویم. آن حضرت فرمودند: ای احمد بن اسحاق خداوند تبارک و تعالی از زمان خلقت آدم (علیه السلام) تا روز قیامت، هیچ گاه زمین را از حجت خود خالی نمی گذارد، زیرا به واسطه وجود مبارک حجت خدا، بلا ها از زمین برطرف می شود و به واسطه وجود مبارک او باران نازل می شود و به واسطه او برکات زمین بیرون می آید.

سپس آن حضرت، فرزندی در حدود سه ساله را که صورتش مثل ماه می درخشید، به من نشان داد و فرمود: ای احمد بن اسحاق اگر آن احترام خاصی که تو نزد پروردگار عزوجل و نزد امامان معصوم (علیهم السلام) دارا نبودی این فرزندم(حضرت مهدی علیه السلام را به تو نشان نمی دادم. او هم نام پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) و هم کنیه او (ابوالقاسم) است و همان کسی است که زمین را پر از عدل و داد می فرماید آن چنان که پر از ظلم و جور شده باشد.

ای احمد بن اسحاق مَثَل او در این امت، مَثَل حضر(علیه السلام)(در پنهان زیستی و ناشناس بودن بین مردم ) و مثل ذالقرنین(در قدرت وتسلط بر جهان) است. به خدا قسم که او حتماً از بین مردم غایب خواهد شد و ناشناس زندگی خواهد کرد و در زمانی که او چنین زندگی می کند(زمانی که مردم از هدایت و سر پرستی ظاهری آن حضرت محروم و از دین خدا بیگانه اند)، هیچ کس از هلاکت و گمراهی آن زمان نجات نخواهد یافت مگر کسی که خداوند عزوجل او را بر اعتقاد راسخ به امامت آن حضرت ثابت قدم نگاه دارد و او را به دعا کردن برای تعجیل در فرج آن حضرت موفق فرماید.

احمد بن اسحاق گفت: عرض کردم: ای مولای من،آیا علامتی در این فرزند هست که قلبم به آن مطمئن گردد؟ ناگاه آن فرزند با زبان عربی کامل وفصیح فرمود: من بقیة الله(جانشین خدا) در زمین هستم و از دشمنان خدا انتقام می گیرم، ای احمد بن اسحاق، دیگر پس از این علامت ومعجزه آشکار چه می جویی؟


لینک به نوشته  |   
 
  حضرت اباالفضل در کلام امام زمان (عج)     شنبه نوزدهم بهمن 1387-17:30-سید  
برگرفته از http://hob.blogfa.com 

مصلح بزرگ، حجت خدا و بقية الله الاعظم، امام زمان (عج) - قائم آل محمد (ص) در بخشى از سخنان زيباى خود درباره عمويش عباس (ع) چنين مى‏گويد:

«سلام بر ابوالفضل، عباس بن اميرالمؤمنين، هم درد بزرگ برادر كه جانش را فداى او ساخت و از ديروز بهره فردايش را برگزيد، آنكه فدايى برادر بود و از او حفاظت كرد و براى رساندن آب به او كوشيد و دستانش قطع گشت. خداوند قاتلانش، «يزيد بن رقاد» و «حيكم بن طفيل طايى» را لعنت كند...»

امام عصر - عجل الله تعالى فرجه - صفات والاى ريشه دار در عمويش، قمر بنى‏هاشم و مايه افتخار عدنان را چنين بر مى‏شمارد و مى‏ستايد:

1- همدردى و همگامى با برادرش سيد الشهداء (ع) در سخت‏ترين و دشوارترين شرايط تا آنجا كه اين همگامى و همدلى ضرب المثل تاريخ گشت.

2- فرستادن توشه آخرت با تقوا، خويشتندارى و يارى امام هدايت و نور.

3- فدا كردن جان خود، برادران و فرزندانش در راه سرور جوانان بهشت، امام حسين (ع).

4- حفاظت از برادر مظلومش با خون خود.

5- كوشش براى رساندن آب به برادر و اهل بيتش هنگامى كه نيروهاى ستمگر و ظالم مانع از رسيدن قطره‏اى آب به خاندان پيامبر (ص) شده ‏بودند.


لینک به نوشته  |   
 
  درد و دل با امام زمان (عج) 2     جمعه هجدهم بهمن 1387-16:32-سید  

لیوان آب

صدای زیبای آبشار نقره ای را با همین گوشهای تیزم می شنوم0 گویی که قطره قطره اش برایم حکم یک دریا دارند،صدایشان کردم آمدند وبرایم یک جام از آب گوارا آوردند،گفتم:مگر خودتان تشنه نیستید گفتند ما سیرابیم،اما تو هنوز رودخانه دلت کویر است،لیوان را گرفتم،نوشیدم آن را،گوارا بود وبه دلم نشست ودر همان لحظه دیدم صدایی دگر نمی شنوم،هر چه نگاه کردم آن همان قطرات آب را ندیدم، گفتم خدایا جرا اینگونه مرا تنها گذاردند0 چرا اینگونه سیراب شدم،اما مرا خواب کردند ورفتند،صدایی شنیدم0 به سویش دویدم ورسیدم،آریٍ،آری،این همان آبشار است ورفتم یک لیوان را در کنار سنگ ریزه های آبشار دیدم،دویدم،دویدم،آنقدر که دوباره تشنه شدم اما دیدم نوری کنارم ایستاده ،گفتم که هستی:

گفت:همان کسی که در انتظارش کنار جاده سرنوشت نشسته ای،گفتم من لیاقت ندارم،چرا سراغم آمدی،گفت:پاک است دلت،اینگونه مگذار آلوده شوند،گفتم:چگونه،گفت مرا طلب کن،صدایم زن،گفت نمی رسد صدایم به گوشت،گفت رسیده،اما نه با آن لحنی که باید مرا طلب کنی،گفتم عشقم را چه کنم،گفت:عاشق باش،اما آنگونه که خودت می گویی بر سر جاده انتظار منتظرش باش0 این را گفت:واز جلوی چشمان سیاهم محو شد0


لینک به نوشته  |   
 
  داستان 2     جمعه هجدهم بهمن 1387-16:20-سید  

صاحب آینه ها

چند وقتی بود که امام حسن عسکری بیمار بود. روزی امام کسی را به دنبال ابوادیان فرستاد. ابوادیان از یاران باوفای آن حضرت بود و امام به خاطر اعتمادی که به او داشت ، نامه های محرمانه اش را به او می داد تا به شهرهای دیگر ببرد و آنها را به آدم های مورد نظر بدهد.

   وقتی ابوادیان واردمنزل شد ، امام  در بستر خوابیده بود. ابوادیان سلام کرد. امام چشم باز کرد و با صدای آهسته ای جواب سلام او را داد. ابوادیان آهسته و با احترام پرسید :«مولای من ! با من کاری داشتید؟»

امام ، چند نامه را از کنار بسترش برداشت و به ابوادیان داد. ابوادیان به نامه ها نگاه کرد. نامه ها همه به خط امام بود و پای همة آنها مهر امام دیده می شد. امام فرمود :«ای ابوادیان ، باید این نامه ها را به شهر مدائن ببری و به دست دوستان ما برسانی. اسم افراد را روی نامه ها نوشته ام. سفر تو پانزده روز طول می کشد. باید دور از چشم مأمورهای خلیفه به راه بیفتی و نامه ها را در جای مطمئنی پنهان کنی ، چون در این نامه ها سفارش های من به دوستانم نوشته شده است. آنها باید بدانند که بعد از من چه وظیفه ای دارند.»

    ابوادیان نامه ها را برداشت و در جای مناسبی پنهان کرد و آمادة حرکت شد. می دانست که حال امام خوب نیست. برای همین با نگرانی پرسید :«ای پسر پیامبر ! اجازه می دهید طبیب را خبر کنم؟»

امام گفت :« نه ای ابوادیان ، این بار خلیفه کار خودش را کرده است. حکیم هم نمی تواند کاری بکند. وقتی که تو از سفر برگردی ، دیگر مرا نخواهی دید.»

ابوادیان از شنیدن این حرف به گریه افتاد ، چون می دانست که هرچه امام بگوید همان می شود. ناگهان سؤالی ذهن ابوادیان را پر کرد. از امام پرسید :«ای پسر پیامبر! بعد از شما چه کسی پیشوای ما خواهد بود؟»

امام آهسته چشم باز کرد و گفت :«... هرکس که جواب نامه ها را از تو بخواهد.» ابوادیان کمی فکر کرد و پرسید :«مولای من! آیا نشانه دیگری هم هست ؟» امام گفت :« هرکس که بر جنازة من نماز بخواند ، جانشین من است. » ابوادیان پرسید :« ای حجت خدا ، نشانه دیگری هم هست ؟» امام پاسخ داد :« هرکس که بگوید که در کیسه ای که در همراه داری چیست ، او امام توست! »

ابوادیان راه افتاد. تا مدائن چندین روز راه بود. ابوادیان در طول راه ناراحت و نگران بود. به بیماری امام فکر می کرد. به جانشین امام فکر می کرد و با خودش می گفت :« امام بعد از او کیست ؟»

سرانجام به مدائن رسید ، نامه ها به دوستان امام داد و جواب نامه ها را گرفت و برگشت. وقتی به سامرا رسید ، یکسره به خانه امام رفت. دلش شور می زد و نگران بود. وقتی به خانه امام نزدیک شد ، صدای گریه و زاری اهل خانه را شنید. حرف امام درست از آب در آمده. جلوی خانه امام چند نفری جمع شده بودند. ابوادیان هم در گوشه ای ایستاد و به گریه افتاد. ناگهان جلوی در شلوغ شد. ابوادیان فکر کرد که می خواهند جنازة امام را بیرون بیاورند و بر آن نماز بخوانند. ابوادیان جعفر برادر امام را دید که از اتاقی بیرون آمد. جعفر با اینکه برادر امام بود ، اما رفت و آمدش در دربار خلیفه آنقدر زیاد بود که همه از آن با خبر بودند. او در بسیاری از کارها همراه دشمنان امام بود ، طوری که مردم به او لقب کذّاب داده بودند. علاوه بر اینها جعفر آدمی اهل کارهای خلاف بود.

ابوادیان با دیدن جعفر در دلش گفت :« یعنی او می خواهد بر جنازه امام نماز بخواند ؟! یعنی او امام بعداز مولای ماست ؟» او به یاد حرف های امام حسن عسکری افتاده بود.

در این لحظه صدای گریه و زاری مردم بلند شد. جنازه امام رااز اتاق بیرون آوردند. کسی دوان دوان پیش جعفر رفت و گفت :« پیکر برادرت برای نماز آماده است.»

جعفر به طرف پیکر رفت. ابوادیان هم جلو رفت. می خواست ببیند آیا واقعاً جعفر بر جنازه امام نماز می خواند. همه به صف ایستادند و جعفر هم جلو ایستاد. ناگهان کودکی گندمگون با موهای مجعّد مشکی از پشت پرده ای نورانی بیرون آمد. کنار جنازه امام ایستاد ، دلمن جعفر را کشید و با صدایی محکم گفت :« ای عمو عقب بایست! من بر جنازه پدرم نماز می خوانم!»

  ابوادیان قبلاً شنیده بود که امام پسری دارد ، اما هرگز او را ندیده بود و حالا او را می دید. فرزند امام بر جنازة پدرش نماز خواند و مردم هم به او اقتدا کردند. جعفر بی آنکه حرفی بزند ، از کناره جنازه دور شد و از خانة امام بیرون آمد.

ابوادیان بی آنکه حرفی بزند در دلش گفت :«این اولین نشانه.» او منتظر دیدن دو نشانه دیگر بود. بعد از نماز ، مردم پیکر امام را به داخل اتاق بردند تا در کنار مزار پدرش دفن کنند. فرزند امام جلو آمد و به ابوادیان گفت :«ای ابوادیان! جواب نامه های پدرم را بده. همان نامه هایی که به مدائن برده بودی و اکنون در کیسه ات پنهان کردی!»

ابوادیان سر از پا نمی شناخت. کیسه کوچکی از زیر لباس هایش بیرون آورد و جواب نامه ها را به امام داد. ابوادیان بی اختیار اشک می ریخت ، زیرا او امام خود را شناخته بود.

در این فکرها بود که ناگهان سر و صدایی از بیرون خانه آمد. صدای سم اسب ها و هیاهوی مأموران خلیفه. آنها به داخل خانه امام ریختند و همه جارا گشتند. به هرکس که می رسیدند ، سراغ فرزند کوچک امام را می گرفتند. آنها همه جارا گشتند ، اما امام را پیدا نکردند. مأمورهای خلیفه ناامید و سرگردان به جای امام ، مادرش نرجس را دستگیر کردند.


لینک به نوشته  |   
 
  داستان     پنجشنبه هفدهم بهمن 1387-17:18-سید  
حجت خدا

احمد بن اسحاق یکی از یاران و پیروان واقعی امام علی نقی و امام حسن عسکری بود. او از زبان پیامبر شنیده بود که نهمین امام از نسل حسین ، مهدی موعود است. مهدی کسی است که با ظهورش جهان را پر از عدل خواهد کرد. احمد بن اسحاق مدت ها بود که از نزدیکان امام حسن عسکری شنیده بود که مهدی به دنیا آمده است. برای همین دلش می خواست خدمت این کودک مبارک برسد و او را از نزدیک ببیند.

روزی از روزها ، به سامرا رفت. در خانه امام حسن عسکری را زد. امام با خوشرویی او را به داخل خانه اش دعوت کرد و نزدیک خویش نشاند. قبل از اینکه احمد حرفی بزند ، امام رو به او گفت :« ای احمد! از آن زمان که خداوند آدم را آفرید ، لحظه ای زمین را از نماینده و حجت خویش خالی نگذاشته است. تا روز قیامت هم زمین بی حجت خدا نخواهد نخواهد بود ، زیرا به خاطر حجت خداونداست که مردم زمین از بلا رهایی می یابند. از برکت وجود حجت خداست که باران می بارد و برکت خداوند برزمین آشکار می شود. »

احمد دید فرصت خوبی پیش آمده است. خوشحال شد و پرسید :« ای پسر پیامبر! من هم برای همین پیش شما آمده ام. آمده ام بپرسم که حجت خدا بعد از شما چه کسی است ؟ »

امام لحظه ای ساکت ماند. بعد ناگهان بلند شد و بی آنکه حرفی بزند به اتاق دیگری رفت.

  وقتی برگشت ، پسر سه ساله ای را در آغوش داشت ، چهرة کودک مثل ماه می درخشید. احمد با دیدن کودک بی اختیار بلند شد و سلام کرد و با ادب ایستاد.

امام رو به احمد گفت :« ای پسر اسحاق! بدان که پیش خداوند عزیز و گرامی بودی و اگر مورد اعتماد ما نبودی ، هرگز پسرم را به تو نشان نمی دادم. این پسر همان مهدی موعود است. نامش ، نام پیامبر و کنیه اش کنیة پیامبر است. او همان کسی است که جهان را زمانی که از ظلم و جور پر شده باشد ، از عدل و داد پر خواهد کرد. ای احمد ! جایگاه فرزندم در بین مسلمانان ، مثل جایگاه خضر و ذوالقرنین است. به خدا سوگند او غایب می شود و در زمان غیبت او همه به گمراهی می افتند ، مگر کسانی که به امامت او ایمان داشته باشند و برای نزدیک شدن ظهور او به درگاه  خداوند ، دعا کنند. »

احمد پرسید :« ای پسر پیامبر! آیا فرزند شما نشانه ای دارد که باعث اطمینان قلبی من باشد؟»

در این لحظه به جای اینکه امام حسن عسکری جواب او را بدهد ، فرزند کوچک امام به حرف آمد و گفت :« من بقیّه الله در روی زمین هستم ، همان کسی که از دشمنان خدا انتقام می گیرد.»

امام حسن عسکری گفت :« ای احمد ، آیا با دیدن این چیزها ، اطمینان قلبی پیدا کردی؟ » حمد با احترام و ادب گفت :« مولای من ! قلبم آرام گرفت. به حرف های شما ایمان داشتم و حالا ایمانم بیشتر شد.»

 


لینک به نوشته  |   
 
       چهارشنبه دوم بهمن 1387-17:42-سید  

http://i9.tinypic.com/61p3775.jpg

http://i4.tinypic.com/4vg1sua.jpg


لینک به نوشته  |   
 
  درد و دل با امام زمان (عج)     چهارشنبه دوم بهمن 1387-17:7-سید  

   این مطلب برگرفته از سایت progeemamezaman.blogsky.com است     

           بنام او که خالق یاس ونرگس است

   یا رب المهدی بحق المهدی اشف صدر المهدی بظهور الحجت

ای روح دعا سلام مهدی

1170 بهار وخزان گذشت ونیامدی0سالهاست نگاهم پشت پنجره ای که متعلق به فرداست قاب گردیده وگرد وغبار هجران برآن سایه افکنده0

عمری است که برای آمدنت بی قرارم0 یابن الزهرا،ببین از فراقت سخت بارانیم0 ببین ثانیه ها چگونه از هجر تو بغض کرده وبه هق هق افتاده اند0

آقا جان!حیف نیست ماه شب چهادره پشت ابرهای تیره وپاره پاره پنهان بماند،حیف نیست دیده را شوق وصا ل باشد ولی فروغ دیده نباشد0

بیا وقرار دل بیقرارم شو0 بیا وصداقت آینه را به زلال آبی نگاهت پیوند بزن0 بیا تا سر به دامانت بگذارم وعقده های چندین ساله ام را باز کنم0 تو که معنای سبز لحظه هایی بیا تو که ترنم الطاف حق تعالی بیا0

بیا که از هجرت چون اسپندی بر آتشم0 یوسف فاطمه!کی طنین دلنواز انا بقیه الله تو از کعبه مقصود جانها را معطر می نماید0 کی کعبه به خود می بالد وزمین بر قامت دلربایت طواف عشق می گزارد وجان در سعی وصفای نگاه تو محرم می شود ومناسک حج وقربان را بجای می آورد0 برای آمدنت تمام دلهای عشاق دنیا را به ضریح چشمهای قشنگ عباس گونه ات گره زده ایم ودر مراسم اعتکاف شبهای فراق برای گرفتن حاجتمان دست به دعا برداشته ایم0 آقا جان برای آن لحظه که سبز پوش با پرچم یاثارالله الحسین در انتهای افق غباری بپا می شود وتو با ذوالفقار حیدر وسوار بر اسب سفید قصه ها می آیی لحظه ها را بدست باد می سپارم0

بگذار صادقانه بگویم که کهنسال ترین آرزوی دلم آرزوی وصال توست!آرزویی که برای بدست آوردنش تمام کلافهای عمرم را به بازار معشوق فروشان برده ام وخودم را در جرگه خریداران یوسف زهرا(س) قرار داده ام0

نازنینم!تو زیبا ترین دلیل برای شبهای قدر وشب زنده داریهای منی تو ضیاعین ودلیل امن یجیب منی 0

آقا جان! می خواهم برایت قصه بگویم 0 قصه سیب وگندم ومردی که سالهاست در میان مردم چشمم ایستاده،قصه خوشه خوشه انتظار وچشمانی که درو میکنند،قصه باران وسطرهایی که دلواپس پونه هاست،قصه اسب وخیال آمدن تو در باران،قصه هایی که مشق هر شب من است0

کاش می شد واژه ها را شست وانتظارراتفسیر کرد ولی افسوس000

میدانی مرز انتظار کجاست!؟آنجا که قطره اشک منتظری سدی از دلواپسی ساخته وقطره قطره انتظار را ذخیره می کند،آنجا که وجودش چون جرعه ای آب از تشنه ای رفع عطش می کند آنگاه که می فرماید اگر شیعیان ما مرا به اندازه قطره ای آب بخواهند هر لحظه ظهور من نزدیکتر می شد0

حس می کنم نزدیکی آنقدر نزدیک که با آمدن یک نسیم تو را احساس کرد وبویید0

خوب می دانم که آخر دل سنگ وطلسم نحس قصه را می شکنی وآنگاه زمان وصل وجان نثاری می رسد0

پس بیا از پس کوچه های انتظار ،بیا که شعرهایم بی قافیه مانده اند،بیا که با آمدنت گم میشود در تبسم تو بغض چندین ساله ام،بیا که غزلهایم مضمون ندارند ومثنوی عشق نا تمام است0

محبوبم!هر روز که میگذردبیشتر از قبل دلم برایت تنگ می شود0 عشق تو سراسر وجودم را فرا گرفته و اگر دلم را بشکافی بر لوح آن نام تو هک گردیده وکنون ای بهار عشق!می ترسم از خزان عمرترسم از ندیدن است بگو که تا خزان من آیا فرصت بهار دیدن است؟

یابن الزهرا!"لیت شعری أین استقرت بک النوی"0 کاش میدانستم که کجا وکی دلها به ظهور تو آرام خواهند گرفت0

بنفسی أنت!

به جانم سوگند که تا طلوع صبح صادق به انتظارت خواهم ماند ولحظه ها را با تمام سنگینی به دوش می کشم وسکوت ثانیه ها را به ازای فریاد زمان تحمل می کنم فقط برای رسیدن به لحظه با شکوه وصا لت0

آقا جان!

دروادی انتظار زمان را بنگر که چگونه از هجر تو همچون شمع ذره ذره آب می گردد0 کی می آیی که قطره ها به دریا بپیوندند؟خیبر گشای فاطمه(س) کی می آیی؟

کی می آیی که کران تا بیکران دلم را برایت چراغانی کنم وچشمانم را فرش قدومت نمایم؟

بیا که بهار بی صبرانه مشتاق آمدن توست وقلبم جویبار اشکهایی که هرروز وشب برای فراق تو ریخته می شوند0

یاس سفیدم!بیا که با ظهورت آیه"والنهار اذا تجلی" تأویل گردد0 بیا که چشمه سار وجودم سخت خشکیده وفریاد العطش برآورده،بیا تا از نرگس چشمانت عطری برای سجاده ام بگیرم0بیا ومرا زائر شهر قاصدکها کن،بیا000

دلم برای ورود هر عشقی غیر از عشق تو بن بست است ودیده ام جز برای فراق تو نمی بارد0 بیا که هجر توآیه"ان عذابی لشدید" را تفسیر می نماید0 آقا جان!بحق کوچه وچادر خاکی بیا،بیا که سید علی ماتنهاست وچاهی ندارد که غصه هایش را بااو در میان بگذارد0 بیا ورأس سبز شاپرکهایی باش که در جستجوی قبر یاس سرگردان کوچه های هاشمیند0

ای پیدا ترین پنهان من!

تا تو بیایی مروارید چشمانم رابرای سلامتیت صدقه می دهم وبرای آمدنت روزه سکوت می گیرم وبا جام وصال تو افطار می نمایم0 نذر کرده ام که بیایی تا جان شیرین را فرش قدمها یت نمایم0 پس بیا که نذر خود را ادا کنم0

ای آفتاب عمر!

تا تو بیایی انتظار را قاب میکنم وبر لوح دلم می کوبم0 فریاد را حبس می کنم وبه سکوت اجازه حضور می دهم0 در نبود تو جام تلخ فراق را سر می کشم وسر به دوش هجران می نهم وبرای آمدنت دعا می کنم0 به امید آنروز هزار وصد وهفتادمین شمع را روشن می کنیم ومنتظرت می مانیم0

به خدای کعبه می سپارمت وسبد سبد نرگس ویاس چشم براهی میکنم0

کاش می شد که خدا

اجازه ظهورت می داد

کاش می شد

که در این دیار غربت

ومیان موج غمها

به سکوت سرد وسنگین

رخصت خاتمه می داد

کاش می شد

جمعه ما

شاهد ابروی زیبای تو می شد

دیده نا قابل ما

فرش کیسوی تو می شد

کاش می شد

انتظار منتظر بپایان رسد

وهوا میزبان یاسها و

نسترنها

خاک پای مهدی زهرا شود

کاش می شد

تو هم از انتظار خسته شوی و

برای فرج دعا کنی

کاش می شد000


لینک به نوشته  |   
 
       یکشنبه بیست و نهم دی 1387-17:58-سید  

              

    گر  قسمتم شود که تماشا کنم تو را

                                      ای نور دیده! جان و دل اهدا کنم تورا

             هر صبح جمعه، ندبه کنان، در دعای صبح

                                              از کردگار خویش تمنّا کنم تو را


 خستگان عشق را ایّام درمان خواهد آمد

                                          غم مخور آخر طبیب دردمندان خواهد آمد

            دردمندان ، مستمندان ، بی پناهان را بگو

                                     مهدی موعود ، غم خوار ضعیفان خواهد آمد 

 


لینک به نوشته  |   
 
  دو آیه از قرآن پیرامون قیامت     یکشنبه بیست و نهم دی 1387-17:53-سید  
 

جز کسانی که منتظر قیامتند و آن روز خواهد آمد و آنها درک نخواهند کرد

سوره زخرف آیه ۶۶

 

انذار کن مردم را که روز قیامت می‌آید و منقضی می‌گردد و ایشان در غفلتند و ایمان نمی‌آورند

سوره مریم آیه ۳۹


لینک به نوشته  |